سيد اصيل الدين عبد الله واعظ

26

مقصد الاقبال سلطانيه ومرصد الامال خاقانية ( فارسى )

عبد اللّه انصارى قدس سره فرموده كه : « هرگز هيچ بزرگى با هيبت‌تر از حضرت ابو عبد اللّه طاقى رحمة اللّه عليه نديده‌ام و او پير و استاد من است و اگر او را نمىديدم اعتقاد مذهب حق را نمىدانستم . » [ نقل است ] كه حضرت خواجه ابو عبد اللّه طاقى رحمة اللّه عليه گفت كه : « هزار پير را ديده و خدمت كرده‌ام كه همه از اهل كرامت بودند . » [ نقل است ] كه در زمان حيات ايشان ابدالى از طرف بلخ آمده بود و در شهر هرات مىگشت . ديد كه مرد بىانصافى ظلم مىكند . به حضرت خداوند بناليد و در حق آن دعاى بد نمود و از شهر بيرون رفت . در ساعت آتش عظيم در هرات افتاده ، مردم بيچاره شده به نزد حضرت خواجه ابو عبد اللّه طاقى ( ر ح ) رفتند . حضرت خواجه در باغ خود تاك مىبريدند . متوجه شدند . ديدند كه عالم را آتش گرفته . چنانچه گويند كه مسجد هرات چوب پوش بوده و آتش زننده خود را به وطن رسانده . حضرت خواجه نخ‌تاك را گرفته به طرف بلخ فرستادند . ابدال را از دروازهء بلخ پيش كشيده و به هرات آوردند و گفتند كه : « چرا گريختى ؟ » ابدال گفت : « از سبب آنكه از وسع من نشد كه علاج كنم گريختم . » بعد از ان حضرت خواجه قطره‌اى اشك چشم خود را به طرف شهر انداخته ، آتش فرو نشست . و هم در اين باب ايشان فرموده‌اند : رباعى آن آتش دوشين كه برافروخته بود * او سوختن از دل من آموخته بود گر آب دو چشم من نكردى يارى * چه جمله « 1 » فروشان كه هرى سوخته بود ! از حضرت شمس الدين محمد مرويست كه گفت : « من حضرت خواجه را در واقعه ديدم كه بر كرسى نشسته بود و جميع بزرگان دست پيش سينه

--> ( 1 ) - ن ه : چمله